چوبین

خداوندا، به سر مرا کاری که از آن عبادت نتوان، تمام کن بر ما کاری با خود که از دو گیتی نهان.                          خواجه عبدالله انصاری

 

این روزها کارم شده کارتون دیدن. زندگی توی زندگی های خیالی د یگران. از همه بیشتر به چوبین فکر می کنم، به ستاره ی درخشان و به برونکای بدجنس. چوبین مواظب خودت باش...

 

من از این دور حرف می زنم

چگونه می شنویدم؟

                      رنه شار

 

روزی روزگاری رودخانه ای بود که از راه خیلی دور آمده بود. وقتی که به وسط دشت رسید راهش را گم کرد. او که نمی دانست باید از کدام طرف برود همانجا ماند.

تو می روی پشت کوه های نقاشی

مهدی موسوی آمد مشهد، نماند و رفت. رفت به شهر کابوس هایش تهران. جلسه که تمام شد پیاده در کلاهدوز راه افتادم و رفتم تا زیر درخت توت گریه کنم، هنوز همانجا ایستاده ام

 

 

در دلم انفجار یک موشک

در تن تو کلاهک کاندوم

یک دروغ دو وجهی ساده

کشف شد مثل من اورانیوم

 

بمب باران هسته توی اتم

نوترون من به چند هسته شکافت

دل من دانه دانه می پاشید

تا برای تو شال گردن بافت

 

هیروشیما و یک «پسربچه»*

انفجار هوا/ زمین خونی

ناکازاکی و «مرد گنده»**ی تو

دست هایم درون یک گونی

  

از آژانس انرژی ات رفتم

گم شدم توی درس شیمی2

زنده ام توی قرص های خودم

مثل احساس امنیت بی تو

 

*B-29 9700 پوند اورانیوم. بمبی که ایالات متحده اسمش را «پسربچه» گذاشته بود و روی هیروشیما(هدف اول) در جنوب ژاپن رها کرد.

** بمب افکن B-29 یک بمب 5/4تن را روی هدف دوم یا ناکازاکی انداخت که «مرد گنده» صدایش می کردند.

 

من مثل یک دختر کوچولو به ترک های بزرگ سقف فکر می کنم، به مورچه هایی که می کُشم، به گل سرهایی که خیلی وقت است به موهایم نزدم، به کتاب هایی که قرار گذاشتم بعد از آزمون کارشناسی ام بخوانم، به عروسکم ویکتور،به قبض تلفن سر برج، به نی ام که ماه هاست لب نخورده، به سفیدی قرص ها و ملافه های بیمارستان،  به سرم هایی که با خونم قاطی شده اند، به شیرین که روی همین تخت بغلی حرف نمی زند، به روزهایی که قرار است بی تو زندگی کنم... و بعد به این که چگونه ممکن است زنده بمانم؟

ـ دیوونه

ـ کی بود منو صدا کرد؟

 

دریغا! میان آسمان، و زمین چیزهای بسیاری است که جز به خواب شاعران نمی آیند.                                                                                         نیچه/ چنین گفت زرتشت، کتاب دوم

 

و به آن ها گفتم:

سنگ آرایش کوهستان نیست.

خانه هاشان پُرِ داوودی بود،

چشمشان را بستیم

جیبشان را پُرِ عادت کردیم

                   سهراب سپهری/ حجم سبز

 

ـ«ای خدای بزرگ که در آسمانی...»

ـ بله

ـ حواسمو پرت نکن دارم دعا می کنم.

ـ خب تو منو صدا کردی

ـ من؟ دارم دعا می خونم «ای خدای بزرگ که در آسمانی...»

ـ دیدی دوباره صدام کردی! مگه نگفتی«ای خدای بزرگ که در آسمانی؟» خب من اینجام

ـ آها منظوری نداشتم. فقط داشتم دعای روزانمو می خوندم. من همیشه با خدا راز و نیاز می کنم. حالمو خوب می کنه، احساس می کنم وظیفمو انجام دادم.

ـ بسیار خب ادامه بده

ـ «نام تو مقدس باد...»

ـ منظورت چیه؟

ـ از چی؟

ـ از «نام تو مقدس باد...». «مقدس» یعنی چی؟

ـ خب،... یعنی... ام م م م،... نمی دونم. خب این یه قسمت از دعاست

                                                          آغوش پروردگار/زهره زاهدی

شبی در احمدآباد قدم می زدم،داشتم به کره ی زمین نگاه می کردم، دلم گرفته بود انگار یک جای دنیا جمعه بود و در حاشیه ی پاستور فریاد زدم:

« ای خدای بزرگ که در آسمانی! کُ ُ ُ ُ ُ ُ ُ ُ ُ ُ ُ ُ ُ مَ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ َ ََ ک»

نقد جمله ی فوق:

«ای خدای بزرگ» یعنی بزرگ بودن خدا بیشتر از دیگر صفاتش مد نظر بوده است. «ای خدای بزرگ که در آسمانی» هم که روشن است، یعنی ای خدای بزرگ که در زمین نیستی. و «کمک» تنها یک جمله ی بی فعل بوده و در اینجا نشان دهنده ی عمق فاجعه است. و از کل جمله چنین بر می آید که گوینده دستش به هیچ جای دیگری بند نبوده.

 

روزی شیطان به من چنین گفت: خداوند دوزخی به نام «دوزخ عشق به مردم» دارد.

سرانجام شنیدم که همین شیطان می گوید: «خدا، از عشق به انسان مرده است».

                                                                             زرتشت بخش دوم، مهرورزان

من از تصوّر بیهودگی این همه دست

و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم

/ 184 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی جلیلی

سلام نازنین! خوبی ؟ خوشی؟ پس چرا به روز نکردی؟منتظریم! شاد باشی!

آنا شکرالهی

سلام دوست عینی من. قبلا با جستجوی نام خودم به اینجا آمدم و به رسم دوستی به خاطر لینکی که به من داده بودید دعوتتان کردم به وبلاگم. بنابراین بسیار عجیب است که چطور به کسی که تا حال شعری از او نخوانده اید و نمیشناسیدش لینک داده اید . و مثل اینکه دچار تب پیامبر گونه ای هستید که سفارش می کنید دیگران بیشتر مطالعه کنند . بهتر است از سکوی کاذب بشارت پایین بیایید دوست عزیز . البته می توانم حدس بزنم با توجه به رفرنس هایی که مدام میان نوشته هایتان داده اید از جمله شار و نی چه و فلان و فلان هنوز مجذوب آن چیزکهای پراکنده ای هستید که خوانده اید و هنوز به استحاله ای اصیل نرسیده اید و خواندن ابدا جزو بدیهیات و ملزومات زندگی شما نیست. آرزو می کنم بیش از پیش سلامت ادبی داشته باشید.

سیده زهرا بصارتی

سلام به روزم با : پاییز هست ... وبا احترام منتظر حضور ارزشمند و نقد ونظرتان

فاطمه اختصاری

زود زود زودي برميگردم تو دخمل خوفي باش شعراي خوشمل خوشمل بگو تك زنگ هم بزن گريه هم نكن فقط بعضي وقتا گريه هم بكن مواظب دل كوچولوت هم باش بووووووووووووووووووووووووووسسسس شعر يادت نره ها! اومدم بايد واسم كلي شعر بخوني!!! وگرنه...

مبارز

[ناراحت]دیگه دار ی اعصابمو داغون می کنی چرا به روز نمیشین ! به روزم ...

آفرین

سلام عزیز بعد از مدتها به روز شده ام و منتظر نقد و نظرات سازنده ی شما هستم اگر به وبلاگتان سر نمی زنم و نظری نمی دهم به خاطر این است که من تازه اول راه هستم و بیشتر میخواهم شنونده باشم تا گوینده لطفا اگر سر می زنید حتما نظر بدهید از کلماتی مثل : خواندم ، خوب بود ، لذت بردم و ............ زیاد خوشم نمیاد بخوانید و نقد کنید و نظر بدهید منتظرتان هستم تنهایم نگذارید .

سید جواد طباطبایی

سلام فهیمه جان چطوری خوبی ؟اومدم گنبد ...یکشنبه ساعت 4 صبح رسیدم گنبد بعدش 8 رفتم دانشگاه واسه ثبت نام و دنگ و فنگاش تا ظهر تموم شد بعدش 5/1 رفتکم محل کار جلسه تا 5/3 بعدش رفتم کلاس زبان تا 6 بعدش رفتم خونه و 5/10 دوباره اومدم محل کار و منتظرم که صبح بشه 7 میرم خونه که باید برم دنبال تعهد محضری واسه وام و دوباره 3 باید بیام سر کار دارم مثل سگ آقای پتیبل دنبال یک لقمه نون حلال میدوم .هنوز از مشهد اومدم سیر نخوابیدم .منتظر فرصتم واسه خوابیدن و دیدن فیلمها.جلسه ی مشهدتان به دلم نچسبید فقط دیدنت خودت ارزش داشت و لاغیر .اون جلسه ای که 2 سال پیش اومدم و سید مهدی را دیدم کجا این جلسه ی پر از تنش و دعوا کجا.بی خیال دعا کن واسه همونی که میدونی .شاد باش مثل من.[قهقهه]

سید جواد طباطبایی

سلام مهربون چطوری خوبی؟برام از کارت بنویس چطوره؟.راضی هستی یا نه؟از مشهد بنویس از (م) برام بگو .از احوالات خودت بگو.مشغول شدی ایشالا .خوشحال میشم که خبرای خوب بشنو م تا ایشالا منم چند ماه دیگه یه خبر خوب خوب بهت بدم .شاد باش .و مثل من که سر قولم موندم سر قولت باش و غصه نخور .راستی امروز اولین روزیه که میخوام برم سر کلاس.از 8 تا 5 عصر کلاس داریم ولی من فقط کلاسای عصر را میرم چون الان باید برم خونه تاظهر بخوابم.مواظب خودت باش.ضمنا اگه کامنت گذاشتی واسم بنویس الان مسئول انجمن دانشگاه کیه و کدوم بچه ها کاراشون خوبه .شاد شاد باش دیوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووونه.[خنده]