میرم یه جای تازه

 

ازدواج برای یک زن بهترین شیوه ی نامرئی شدن است. دیوانه وار/کریستین بوبن

حالا من اینجام با یه آشپزخونه و یه اتاق خواب 

 

شب در آشپزخانه با وجود رنج و دردهای هر روزه چندان هم شب نیست، و روزها نیز آن قدرها که باید روز نیست. حالا دیگر باید طبیعی باشم، باید بیشتر رنج بکشم، بعد کمتر، بی هیچ نتیجه گیری ای...  مالون می میرد/ ساموئل بکت

 

کشوری که همیشه غمگین بود

کشوری که همیشه غمگین است

کشوری که همیشه خواهد بود

 

 

گیر کردم به تکه ای از شب

چمدانم به ضبط خیره شده

پشت آهنگ شاد بچگی ام

دردهای کسی ذخیره شده

صفحه ای با مداد تیره شده

 

مشق های همیشه بدخطم

فکر کردن به یک الف بچّه

سنگ خوردن به شیشه ای غمگین

سنگ ها را بپیچ در بقچه

اسم فامیل، این دَفه از چ ِ

 

چشم هایت به شیشه زُل زده و

توی جیبت هنوز غم داری

زیر باران به افتخار عشق

توی جامت دو جرعه سم داری

زیر چتری و باز نم داری

 

 

دردهایی که توی قلبم بود

پوست می کرد پرتقالم را

کشوری توی پارک ها می گشت

و اذان می کشیـ ی ی ی ید حالم را

باد می زد کسی بلالم را

 

با مداد گلی به من بنویس

مشق شب از عذاب های وطن

گریه کردن به سبک ایرانی

چشم های به خون نشسته ی من

عادت ماهیانه ی یک زن

 

 

پشت این در هنوز می چرخد

یک نوار کپی شده از من

با لباس سیاه می رقصم

دردهای بزرگ را خوردن

گریه با درد کوچک سوزن

 

زیر باران سنگ می رقصم

که مرا قبر کنده ای با بیل

توی آغوش مرگ می خوابم

زیر پاهای گله ای از فیل

سنگ ها را بریز در زنبیل

 

گریه کردم بدون هیچ دلیل

سوزنی رفت توی انگشتم

از تو و خانه می زنم بیرون

پاره های نوار در مشتم

بچه ای که نبود را کشتم

 

 

من به محض بیدار شدن منتظر هر اتفاقی هستم، منتظر هوای آفتابی و منتظر مرگ. می فهمی؟ دیوانه وار/ کریستین بوبن

امیدوارم اگه واقعاً مردم، یه نفر پیدا شه که عقل تو کلّه ش باشه و پرتم کنه تو رودخونه، یا نمی دونم، هر کاری بکنه غیرِ گذاشتن تو قبرستون. ناتور دشت/سلینجر

 

 

عکس یک قورباغه روی کمد

که به تو قور قور می خندد

بر لبت اتفاق غمگینی ست

که همیشه به زور می خندد

 

می نشینی کنار تنهاییت

می کشی لاک روی ناخن هاش

مثل یک بچه ی خیالاتی

گم شده در میان کارتون هاش

 

توی نقش پری دریایی

گریه کرده؛ درست یک هفته

شعله های صدای غمگینش

از بخاری به دودکش رفته

 

دود شد پشت سایه ی یک دیو

گریه کرد و سیاه شد از دود

رفت توی کمد و قایم شد

پشت پیراهنی که آبی بود

 

آش سردی که پشت پا می خورد

رفتن قورباغه را به... کجا؟

در کمد اتفاق غمگینی ست

که فقط گریه می.... نیا اینجا

 

توی جلد خودش فرو رفته

یک پری که نخواست دریا را

و خدا که دلش پر از غم بود

روی نقشه کشید دنیا را

 

 

سر به سر بعضی آدما نباید گذاشت، حتی

/ 707 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پدرام

سلام به روزم با یک بهانه خوب به روزم با دو شعر جدیدم منتظر نقد ونظرتان

موجی-جواد سیفی

درود از نقدت ممنونم شاید زود تو وب گذاشتم به سامان باشی بانو لینکت میکنم بلینک

موجی-جواد سیفی

درود هم قبیله من چند کار غزل(البته اگه بشه این اسم رو روش گذاشت) تو یه وبلاگ گذاشتم خوشحال میشم نظرتو بدونم جنونت پاینده

منیره حسینی

سلام فهمیمه جون جونم دخمله خجالت نمی کشی اینجا شعر نیست نه تو واقعا خجالت نمی کشی من باید دست خالی از خونه ات برگردم.... شوخی می کنم گلم دوباره خوندمت و لذت بردم عزیزم 10 اذر به روزم بیایا راستی تو قراربود یه جمعه ای ژاشی بیای خونه ی من چی شد؟؟؟؟